خرید بک لینک
حرم دل 3فروردین98 وقتی اون پارسای همیشگی نیستی موقع حرف زدن باهات قلبم ب قدری تند میزنه ک میسوزه قفسه سینم.نمیدونم چرا امشب خوب نبودی.وقتی میگم بت عشقم میگی بله انگار دنیا روسرم خراب میشه. وقتی چند ساعت یه عشقم عزیزم نمیبینم تو نوشته هات قلبم میگیره.میدونم ک اینجا رو نمیخونی و دارم برا خودم مینویسم اما اشکالی نداره.دلم برات تنگ شده فاصله ها ازار دهنده اند.کاش پیشم بودی عشقم.کاش من و توام برا خودمون یه زوج بودیم خیلی بیشتر از چیزی ک فک کنی اذیتم میکنه این مسئله .شکایتی نیست فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 0:40

4اسفند97 در این مطلب، جزئیات مربوط به «4اسفند97» ارائه شده است. آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بدهروشنی و شراب راآسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌ی پُل پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بدهو راهِ آخرین رادر پرده‌یی که می‌زنی مکرر کن.در فراسوی مرزهای تنمتو را دوست می‌دارم. در آن دوردستِ بعیدکه رسالتِ اندام‌ها پایان می‌پذیردو شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌هابه‌تمامیفرومی‌نشیندو هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذاردچنان چون روحیکه جسد را در پایانِ سفر،تا به هجومِ کرکس‌هایِ پایان‌اش وانهددر فراسوهای عشقتو را دوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 17:05

چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی . . . چرا بهم محل نمیدی؟ چیکار کردم مگه ک بام بداخلاقی؟

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 23:23

نمیدونم حال من بده یا اطرافیانم هرچیز کوچیکی انننقد عصبانیم میکنه ک دوس داره همه جارو اتیش بزنم!

بشدت بی حوصله بی اعصاب و ناراحتم

دوس دارم همه رو بکشم از دم .

از همه چیز متنفرم

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 4:12

عشق

خلاصه میشود در

تو

که بعد از3 سال از روز اول بیشتر عاشقتم قلبم بیشتر برات میزنه و بیشتر و عمیق تر دوست دارم

هنوزم بعد از شب بخیر گفتنا دلم برات تنگ میشه

کاش زود صبح بشه جونم

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:36

نمیدونم یه وقتایی ادم فک میکنه خیلی سخته یه کاری رو انجام بده اما اونقدرا ام ک فک میکنه سخت نیست اگه ک اونقد فک نکنه ک این کار سخته. مثلا قبلا همیشه ازینکه جورابامو بشورم یا لباسامو وقتی میام مرتب کنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

گاهی فکر میکنم از تمام زندگی چه میخواهم؟

یک آغوش امن

یک لیوان چای

ارامش

و همگی در کنار تو خلاصه شده

پس من خوشبخت ترینم...

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

از ابتدا تا انتها سرچ کردن کلمات دلتنگی دلتنگ هجران دوریدر یکی دلتنگی از چشمان یار است در دیگری دلتنگی بوسه دیداریکی از هجر مینالدیکی از درد هجرانمن اما جور دیگری دلتنگت شده اماگر بگویم دلتنگ چشمانت تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

کوله بارم را میبندم

فردا به سمت خانه روانه میشوم

نیگان امشب بهم گفت : لوسیل ازینکه فردا خونتونو ترک میکنی میای ناراحتی؟

گفتم : ادم مث یه اهنربا ست که یه سرش خودشه یه سرش خونش هرجا بره اخرش برمیگرده به خونش

خونه جای امنه منه جاییه که میتونم توش اروم زندگیمو کنم کنار تو نیگان خونه من جاییه که تو هستی

نیگان یه لبخندی زد و تو ذهنش داشت به این فکر میکرد که چقدر بهم رسیدن و کامل شدن این دو قطب اهنربا قشنگه...

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

روزها میگذرد ساعت ها دقایق از روزهایی که اولین ها را کنار هم تحربه کردیم روزها گذشته عشق نوپایمان جان گرفت و راه رفتن اموخت و هر روز بزرگتر میشود و ما شاهد رشد و بالیدنش هستیمو هر روز هر ثانیه قلبم شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم.آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بدهروشنی و شراب راآسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل پرندهها و قوس و قزح را به من بدهو راهِ آخرین رادر پردهیی که میزنی مکررادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:00

صفحه بندی