برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی . . . چرا بهم محل نمیدی؟ چیکار کردم مگه ک بام بداخلاقی؟
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
بشدت بی حوصله بی اعصاب و ناراحتم
دوس دارم همه رو بکشم از دم .
از همه چیز متنفرم
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
خلاصه میشود در
تو
که بعد از3 سال از روز اول بیشتر عاشقتم قلبم بیشتر برات میزنه و بیشتر و عمیق تر دوست دارم
هنوزم بعد از شب بخیر گفتنا دلم برات تنگ میشه
کاش زود صبح بشه جونم
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
یک آغوش امن
یک لیوان چای
ارامش
و همگی در کنار تو خلاصه شده
پس من خوشبخت ترینم...
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
فردا به سمت خانه روانه میشوم
نیگان امشب بهم گفت : لوسیل ازینکه فردا خونتونو ترک میکنی میای ناراحتی؟
گفتم : ادم مث یه اهنربا ست که یه سرش خودشه یه سرش خونش هرجا بره اخرش برمیگرده به خونش
خونه جای امنه منه جاییه که میتونم توش اروم زندگیمو کنم کنار تو نیگان خونه من جاییه که تو هستی
نیگان یه لبخندی زد و تو ذهنش داشت به این فکر میکرد که چقدر بهم رسیدن و کامل شدن این دو قطب اهنربا قشنگه...
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آرین اسماعیلی