3فروردین98
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 0:40
حرم دل 3فروردین98 وقتی اون پارسای همیشگی نیستی موقع حرف زدن باهات قلبم ب قدری تند میزنه ک میسوزه قفسه سینم.نمیدونم چرا امشب خوب نبودی.وقتی میگم بت عشقم میگی بله انگار دنیا روسرم خراب میشه. وقتی چند ساعت یه عشقم عزیزم نمیبینم تو نوشته هات قلبم میگیره.میدونم ک اینجا رو نمیخونی و دارم برا خودم مینویسم ...
4اسفند97 در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 17:05
4اسفند97 در این مطلب، جزئیات مربوط به «4اسفند97» ارائه شده است. آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بدهروشنی و شراب راآسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل پرندهها و قوس و قزح را به من بدهو راهِ آخرین رادر پردهیی که میزنی مکرر کن.در فراسوی مرزهای تنمتو را دوست میدارم. در آن دوردستِ بعیدکه رسالتِ اندام...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 23:23
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی . . . چرا بهم محل نمیدی؟ چیکار کردم مگه ک بام بداخلاقی؟
6فروردین
-
تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 4:12
نمیدونم حال من بده یا اطرافیانم هرچیز کوچیکی انننقد عصبانیم میکنه ک دوس داره همه جارو اتیش بزنم!بشدت بی حوصله بی اعصاب و ناراحتمدوس دارم همه رو بکشم از دم .از همه چیز متنفرم
1اردیبهشت98
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 1:36
عشق خلاصه میشود در توکه بعد از3 سال از روز اول بیشتر عاشقتم قلبم بیشتر برات میزنه و بیشتر و عمیق تر دوست دارمهنوزم بعد از شب بخیر گفتنا دلم برات تنگ میشهکاش زود صبح بشه جونم
9بهمن
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
نمیدونم یه وقتایی ادم فک میکنه خیلی سخته یه کاری رو انجام بده اما اونقدرا ام ک فک میکنه سخت نیست اگه ک اونقد فک نکنه ک این کار سخته. مثلا قبلا همیشه ازینکه جورابامو بشورم یا لباسامو وقتی میام مرتب کنم
11 بهمن
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
گاهی فکر میکنم از تمام زندگی چه میخواهم؟ یک آغوش امن یک لیوان چای ارامش و همگی در کنار تو خلاصه شده پس من خوشبخت ترینم...
13بهمن
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
از ابتدا تا انتها سرچ کردن کلمات دلتنگی دلتنگ هجران دوریدر یکی دلتنگی از چشمان یار است در دیگری دلتنگی بوسه دیداریکی از هجر مینالدیکی از درد هجرانمن اما جور دیگری دلتنگت شده اماگر بگویم دلتنگ چشمانت ت
Every road you take will always leed you home
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
کوله بارم را میبندم فردا به سمت خانه روانه میشومنیگان امشب بهم گفت : لوسیل ازینکه فردا خونتونو ترک میکنی میای ناراحتی؟گفتم : ادم مث یه اهنربا ست که یه سرش خودشه یه سرش خونش هرجا بره اخرش برمیگرده به خونش خونه جای امنه منه جاییه که میتونم توش اروم زندگیمو کنم کنار تو نیگان خونه من جاییه که تو هستی نی...
25بهمن
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
روزها میگذرد ساعت ها دقایق از روزهایی که اولین ها را کنار هم تحربه کردیم روزها گذشته عشق نوپایمان جان گرفت و راه رفتن اموخت و هر روز بزرگتر میشود و ما شاهد رشد و بالیدنش هستیمو هر روز هر ثانیه قلبم شد
4اسفند97
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 4:00
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم.آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بدهروشنی و شراب راآسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل پرندهها و قوس و قزح را به من بدهو راهِ آخرین رادر پردهیی که میزنی مکرر